قهرمان ميرزا عين السلطنه

7215

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نكند . ضعيفه ناسزا نگويد . عكس سردار سپه عجيب‌تر از همه اين بود كه دور عكس بزرگ سردار در جلوى بلديه و اطراف تاج كيان خاموش بود و از آن‌همه چراغ يكى روشن نبود . امروز هم عكس بزرگ او كه جلوى مدرسهء نظام مقابل خانهء خودش نصب مىكردند از بالا به زمين افتاد قاب و شيشهء آن خورد شد . آقا محمد جواد گنجه‌اى خنده‌دار اين بود كه آقا محمد جواد گردآلود ، خاك‌آلود جلوى بلديه پياده شده بود تا اظهار حياتى كند . خانمى رد شده بود و بلند گفته بود به سر و صورت آقا محمد جواد آيروپلنها ريده‌اند . مردم از اين حرف خندهء زيادى كرده بودند . به آقا محمد جواد برخورده بود و خيلى زود رفته بود . هيچ‌وقت خوزستان جدا نبود ديشب هم چراغان بود . خود رئيس الوزراء بلديه آمد . فقيه التجار نطق كرد . پس از تبريك و تهنيت ورود تا گفت « خوزستان كه از مملكت ايران جدا بود » سردار نطق او را قطع كرده و گفت هيچ‌وقت خوزستان از ايران جدا نبود و شما اين حرف را نه اينجا و نه در جاى ديگر هرگز نزنيد . بعد رفت نظميه و از آنجا به خانهء خودش رفت . امشب هم اطراف عكس و تاج كيان چراغ روشن نبود . گفتند خودش قدغن كرده بوده است . در هر حال معمائى بود كه نزد ما حل نشد . مردم دهات را خيلى نظاميها در سر بستن طاق نصرت صدمه زدند . در شمران ، حضرت عبد العظيم هم بسته بودند . چراغانى امشب قرار بود بازار چراغان كند . در خيابان ناصريه فقط مغازهء كاشانى يك نانوائى و يك كلاهدوز چراغان كرده بود . در بازار حاجى نبى قناد ( از مرده خاص حضرت اشرف ) و چند نفر اطرافيان او ، حاجى محمد حسين حريرى ، يك توتون‌فروش . در تيمچهء حاجب الدوله كه آن‌همه بلورفروش هست فقط حاجى حسين بلورفروش . من ديدم كه جلوى رئيس نظميه كه از طرف سردار براى اظهار قدردانى [ به ] بازار آمده بود دو تا فانوس بادى انگليسى مىكشيدند كه زير پايش را ببيند . خيلى به ايشان برخورده بود كه